2009/6/20
مرگ بر مرگ
دوست دارمهای های گریه کنم به خاطر تصاویری که امروز دیدم. باورش برام سخته. ولی باید باور کرد که قدرت اونقدر شیرین هست که به خاطرش میشه سر تفنگ رو به سمت هموطن خودت بگیری. تفنگی که ساخته شده تا باهاش دشمن رو دور کنی از خاکت. شاید از نظر کسی که میکُشه، هموطن یعنی دشمن. دیگه نمیخواهم بشنوم، "ما که گفتیم، از راه قانونی اقدام کنید". حالم از هر چی قانونه به هم میخوره. امروز قانون رو دیدیم. امروز برخورد "قانونی" رو دیدیم. اگه نماد قانون، پلیسیه که مردم خودش رو میکُشه، درود بر بی قانونی. دیروز میگفتم خدا کنه معترضین، از حق خودشون کوتاه نیان، امروز نمیدونم چی بگم. چون فکر میکردم شرف ایرانی این اجازه رو نمیده که دختر بی پناه مردم رو که حتی غیر قانونی داره اعتراض میکنه، بکُشی. ولی ظاهرا شرف آدمها هم قیمت پیدا کرده. چقدر هم ارزون شده. داشت یادم میرفت که توی کتابهای تاریخ مینوشتند که ارتش شاه، به روی مردم تیر اندازی میکرد. چون به چشم ندیده بودیم، فقط طوطیوار حفظ میکردیم. امروز دیدیم که میشه "مزدور شاه" نباشی و برادر و خواهر خودت رو بکُشی. کاش این جمله کتاب تاریخ را هم یادمون باشه: "بکشید ما را، ملت ما بیدارتر میشود"
2009/6/16
...
همیشه کودتا برای من یک مفهوم دور از ذهن بود و اصلا تصور نمیکردم که در شرایط امروزی ایران و جهان، کار انتخابات به کودتا ختم بشه. بدبینترین آدمها هم، از تقلب در انتخابات حرف میزدند ولی این بحث اصلا مطرح نبود که سران اصلاح طلب دستگیر بشن و آماری از تلوزیون پخش بشه که هر کسی با دیدن رای اولین و آخرین نفر بفهمه که این آمار واقعی نیست.
از وقتی این اتفاقات افتاده، مثل آدمی که یک دفعه از خواب پاشده باشه، گیج و مبهوتم. انتخاباتی که میتونست اکثر مردم رو با حکومت کاملا آشتی بده، تبدیل شده به تظاهرات و خونریزی. این سوال برای من مونده که کسانی که پشت این ماجرا هستند، خودشون ۳۰ سال پیش در انقلاب بوده اند، و دیده اند که در مقابل خواست مردم ایستادن، چه نتیجهای داره. انگار یادشون رفته که شاه هم ساواک داشت و پلیس ضد شورش و ارتش. شاه هم ۲۵ سال قبلش با کودتا آمده بود روی کار. صحبتهای احمدی نژاد بعد از اعلام نتیجه که گفت ایران با ثباتترین کشور دنیاست، رو هم مقایسه کنید با حرفهای سعید الصحاف که گفت دشمن شکست کامل خورده، در حالیکه تانکهای آمریکا پشت دروازه بغداد بودند. عاقبت شاه و صدام چی شد؟ این عاقبت همه دیکتاتور هاست.
2009/6/8
موسوی یا کروبی
این روزها که بازار نقل و انتقال به اردوی سبز پوشها گرم شده، باز هم با خودم فکر کردم درباره انتخاب بین موسوی و کروبی. اول از همه باید بگم که آقای موسوی در مقابله با دروغهای احمدی نژاد موفق تر عمل کرد. با اینکه انتظار داشتم که آقای کروبی به خاطر شجاعتی که ازش سراغ داریم، بیشتر به خدمت احمدی نژاد برسه، در عمل مهندس موضع گیریهای موثر تری داشته. مهمترین وجه این دوره انتخابات اجماع بقیه کاندیداهاست بر علیه وضع موجود، آنهم به جدیترین شکل. هر کدام از کاندیداها به روشی خاص. کروبی به زبان عامیانه و اسم بردن از حامیان احمدینژاد، موسوی از طریقه ارائه آمار متضاد با آمار احمدی، و رضایی هم که تا چند ساعت دیگه برنامش شروع میشه و نشون داده که اهل منطق و بحثه و با اقتصاد آشنا. در واقع این سه تا مکمل هم بوده اند هر چند همونطور که گفتم تاثیر آقای موسوی بسیار پر رنگ تر بوده.
در ایران همیشه بحث این بوده که بین بد و بدتر، بد رو انتخاب کنیم. این درست، ولی اگر فرض کنیم که احمدی نژاد رئیس جمهور بعدی نیست، که اگر تقلبی صورت نگیره به نظر شانسی نداره، اینطور فکر کنیم که بین خوب و بهتر، بهتر را انتخاب کنیم. من اولویت برنامههای آقای موسوی رو اقتصاد میدانم، و اولویت کروبی رو آزادیهای اجتماعی. اعتقاد دارم که توسعه در همه زمینهها باید هماهنگ صورت بگیره و نمیشه که توسعه سیاسی داشته باشیم و اقتصادی نه و برعکس. اما اولویتها مهمه و من اولویت شیخ رو بیشتر میپسندم. اگر نگاهی کنیم به مناظره ها، آقای موسوی اکثر وقت خودش رو صرف توضیح مشکلات جاری مملکت در حوزه اقتصادی کرده، که همونطور که گفتم گام اول پیروزی اصلاح طلب ها بوده در مقابل احمدی نژاد، ولی من حرفی ازش نشینیدم در مورد آزادیهای اجتماعی. در حالی که آقای کروبی، چند بار بحث زهرا بنی یعقوب را مطرح کرد. دیروز بحث دراویش را مطرح کرد. سه بار تا حالا به طور صریح راجع به نظارت استصوابی و رد صلاحیت کاندیداها صحبت کرده. این که میگویند تیم آقای کروبی قوی هست، این یک نمونه است. من معتقدم آزادی بیان با حضور کروبی بیشتر قابل دسترسی است. نه اینکه در حسن نیت موسوی و حتی رضایی شک داشته باشم. از عصبانی شدن مهندس وقتی از این پدیده دروغگو حرف میزنه، میشه فهمید که واقعا حرفش حرف دل است. ولی همونطور که گفتم، اولویتش آزادیهای اجتماعی نیست.
خلاصه اینکه اول مهم اینه که احمدی بره ولی جرات نکردم این رو در فیسبوک بنویسم، چون سبزها خیلی زیاد هستند! این بار همه بیداریم!


