تبليغاتX
ستاد مجازی مهدی کروبی

campaign88.ir
‫شب نوشته ها

2008/8/18

ایران

‫سه شنبه از ایران برگشتم. تا حالا هر سال تابستون یک ماه رفتم ایران. به چند دلیل، یکی دیدن خانواده و فامیل، یکی دیدن دوستهام، یکی دیدن جاهایی که توش بزرگ شدم، یکی استراحت دادن به خودم، یکی هم رسیدن به شکم و خلاص شدن از شر دستپخت های خودم!

هر چقدر رفتن خوب و مهیج است، برگشتن ناراحت کننده و کسل کننده. حالا بگذریم از لحظات خداحافظی که سال به سال به جای اینکه آسونتر شه، داره سخت تر میشه. از همه آسونتر همون سال اول بود که اصلا نمیدونستیم معنی جدایی چیه! خدا کنه یه روزی جدایی ها تموم شه و آدم کنار عزیزانش زندگی کنه. بگذریم! مسافرت خیلی خوبی بود. خاطرت زیاده و شاید به قول رضا تعریف کردنشون برای خواننده لطفی نداشته باشه.

 معمولا دوستهای آدم یک درجه بعد از پدر، مادر، خواهر و برادر آدم هستند. ولی اگر یک روز خداحافظی از دوستهات باعث شه هنوز نرفته دلت براشون تنگ شه، آنوقت جنس اون دوستی فرق داره. طرف مثل برادرت میمونه. این را من امسال بیشتر فهمیدم. احساس میکنم که خوشبختم که از این دوستها نه یکی و دو تا، چند تا دارم.

 یادمه بابک میگفت میخواسته یک ساعت بخره. از یک ساعتی خوشش اومده بوده که گرون بوده، هر ساعت دیگه رو که میدیده، با اون مقایسه میکرده و بیخیالش میشده. فروشنده گفته: آقا تو بعد از دیدن اون دیگه از اینها خوشت نمیاد. (بابک درست گفتم؟ همینو یک بار گفتی نه؟)

داستان من هم همین شده. توی انتخاب دوست جدید این مشکل رو دارم. شاید به نظر برسه خیلی قاطی نمیشم یا اجتماعی نیستم، ولی دلیلش اینه که کسایی رو دارم که حرفهامو میفهمند و حرفاشون رو میفهمم. کسایی رو دارم که در موردشون میشه گفت:

 "بعضی تنها موفقیت نیست که آرام و رام و مهربانشان میدارد، بلکه از آنها بوی خوشبختی به مشام میرسد و عطر سعادت می پراکنند، اینان در نظرم گذشته ای سبز، خانه ای گرم و همدلی همراز دارند."

 ان شالله یک روز همه دور هم باشیم

نوشته شده توسط محمد در 21:8 |  لینک ثابت   •