تبليغاتX
ستاد مجازی مهدی کروبی

campaign88.ir
‫شب نوشته ها

2009/7/3

زیدان و دوستان

پنجشنبه هفته پیش تیم زیدان و دوستان اومده بودند با تیم ستارگان تورنتو بازی کنند. از بین دوستان زیدان من فقط مارتین پالرمو رو میشناختم. بقیشون در حد شموشک بودند. برای من که جدی‌ترین چیزی که تو زندگی‌ دنبال می‌کنم فوتباله، هیجان داشت. دو سال پیش بود تقریبا که با البرز رفتیم یک فیلمی تو سینما دیدیم که موضوع فیلم این بود که یک دوربین ۹۰ دقیقه زوم کرده بود روی زیدان توی یک بازی و فقط حرکات اون رو می‌ دیدیم. اونجا شاید تو ۸۰ دقیقه (دقیقه ۸۰ اخراج شد)، ۱۰-۱۵ بار توپ بهش رسید و از این ۱۰-۱۵ بار ۳-۴ تا حرکت قشنگ کرد و یکیش هم دادن پاس گل بود. 

این بازی اصلا حس و حال بازی جدی نداشت ولی‌ باز هم چند تا پاس خیلی‌ قشنگ داد ولی‌ جالبترین چیزی که تو بازیش میشه دید اینه که خیلی‌ کم پیش میاد که توپ بیشتر از ۳-۴ ثانیه پیشش باشه. حرکاتش منو یاد بازی کاپیتان دائی میندازه به خصوص وقتی‌ که بازی با پای کاپیتان رو یادم میاد! البته این بازی بیشتر از خودش حاشیه هاش جالب بود. اولا دیدن داوری با حدود ۲۰۰ کیلو وزن که داشت یک بازی قبل این مسابقه رو سوت می‌‌زد. دوما تکنولوژی بسیار پیشرفته این استادیوم که یکی‌ از مدرنترین استادیوم‌های فوتبال در کاناداست. توی عکسهای پایین تابلو‌های تعویض رو ببینید، در حد لیگ دست ۲ خودمونه. سوما هم اینکه غیر از زیدان اصلی‌ یک زیدانی جلوی ما نشسته بود که حواس من و بخصوص آراز، بیشتر از زیدان تو زمین به اون بود. این دپ زدن ما وقتی‌ بیشتر شد که قیافه پسری که بغل دستش بود رو می‌‌دیدیم! قابل بیان نیست. باید خودتون می‌‌دیدید، شما هم دپ می‌‌زدین!       

 

نوشته شده توسط محمد در 0:22 |  لینک ثابت   • 

2009/6/24

درسی‌ که من گرفتم

این روزها با اینکه بیشتر وقت ما اینور آبیها، به خاطر سرعت اینترنت، صرف شده در فیس‌بوک و یوتیوب و بالاترین، فرصتی هم شده تا نظر‌های متفاوت را بیشتر بشنویم. نظراتی سیاسی در بازه ای‌ وسیع، از کسانی‌ که هنوز دنبال برگشتن تاج و تخت هستند تا دوستانی که به نظر من چشمهایشان را می‌‌بندند به روی بسیاری از اتفاقات اخیر. تنها درسی‌ که گرفتم از این تبادل نظر‌ها این بوده که از این به بعد وقت خودم را نگذارم برای مطرح کردن و شاید قبولاندن نظرات خودم به هیچ گروهی. یاد گرفتم که بشنوم، تحلیل کنم ولی‌ خیلی‌ خودم را خسته نکنم برای اثبات یا انکار مطالبی که اصولاً این مسائل نه قابل اثبات است نه قابل انکار. چه حرفی‌ مانده که بزنم با کسانی‌ که می‌‌خواهند ۳۰ سال به عقب برگردند چون شهامت ندارند که قبول کنند چیزی که از آن ۳۰ سال است دفاع می‌‌کنند، راه حل نیست. همینطور چه حرفی‌ مانده که بزنم با دوستانی که هنوز باور نمی‌‌کنند که متاسفانه دروغ در بین اغلب حاکمان فعلی نهادینه شده و هنوز وقتی‌ استدلال می‌‌کنند دم روباه را شاهد می‌‌آورند و استناد به مراجعی می‌‌کنند که صلاحیتشان زیر سوال است. به نظرم مشکل اصلی‌ تعصب است. خودمان را حق می‌‌بینیم  و بقیه را باطل. اول، حرف طرف را کامل گوش نمی‌‌دهیم. سعی‌ می‌کنیم همه حرف طرف مقابل را رد کنیم.

یادمان باشد که اگر چشم به روی حقیقت بستیم، حتی با حسن نیت، حقیقت از بین نمی‌‌رود. می‌‌ماند و مدام از جاهای مختلف سرک می‌‌کشد تا یک روز به خود بیاییم و آنقدر واقعیت را در تناقض ببینیم با مسائلی‌ که روی آن تعصب داریم که بالاخره تسلیم شویم. خوش به حل کسی‌ که زودتر به خودش بیاید. 

 

نوشته شده توسط محمد در 0:7 |  لینک ثابت   •